21
-رها کتاب رو بده تا اون قسمت جزوه رو که توش نوشتی رو، رونوشت کنم
-بذار این قسمت رو از کتاب نیاز بنویسم بعد...
صدای زنگ گوشی ام حرفش رو قطع کرد ولی وقتی صفحه رو دید گفت
-اول جواب ناشناس رو بده بعد کتاب رو میدم
صفحه رو لمس کردم و گوشی رو به گوشم چسبوندم
-سلام خانم چه عجب جواب دادی
سکوت کردم
-الو؟سما؟هستی؟
بازم در جواب چیزی دستگیرش نشد
-سما جان صدا میاد؟ناشناسم بابا ناشناس
خنده ام گرفته بود .خوبه از این لقب راضی نبود و خودش استفاده میکرد
-سلام ناشناس خوبی؟
-منو سرکار میذاری؟
-من؟!! من از این کارا بلدم ناشناس؟
-نه پس خانم بزرگ از این کارا بلده
-الان لیلا جون رو میخواستی که یک چشم غره بهت بره و بعد بگه "لهراسب" بعد تو بگی "جانم مامان" اونم جواب بده درست صحبت یعنی چی این حرفا؟
-راست میگی ،خوبی؟
-اوهوم خوبم ،چه خبرا؟
-تا چه خبری مد نظر تو باشه
-بابا حافظه حالا چرا حرفای خودم رو برام کپی میکنی؟
-دوست دارم عزیزم،دوست دارم
-باشه نگفتی بالاخره جوابت چیه؟
-دوستم از شرکت و سابقه اش تحقیق کرده جوابش مثبت بود در مورد رئیس شرکت هم چیز بدی پیدا نکرده بود
-پس یعنی...
-بازم میگم نیاز به کار نیست ولی اگه اصرار داری که انجامش بدی موافقم خانومی
-مرسی لهراسب میخوام انجامش بدم ممنون که بهم کمک کردی
-وظیفه ام بود عزیزم من باید برم مواظب خودت باش و این رو یادت باشه که اگه اینجا نشد بهم خبر بده تا به دوستم بسپرم برات کار گیر بیاره باشه؟
-چشم خبرت میکنم
-چشمت بی بلا فعلأ خانومی
-خداحافظ ناشناس
تلفن رو قطع کردم و به سمت بچه ها برگشتم رها که کنار نیاز نشسته بود با دیدن من پرسید
-چی شد؟قبول کرد؟
-آره گفت موافقه البته اجازه صادره فقط برای اینجاست نه جای دیگه،بقیه کارا دست نیاز رو میبوسه
-نخیرم نیما از من جلوتره گفت به احتمال زیاد با کارت تو شرکت موافقت میشه به خاطر همین با کسری صحبت کرده قرار شده خودت زمان رو با نیما هماهنگ کنی
-دم شیطون گرم ،پس پیداش کردی بهش بگو تو اولین فرصت بریم شرکت
نیاز هم در جواب گفت
-باشه بهش میگم،فکر کنم فردا بعدازظهر بتونید برید
-اگه بشه که عالیه،مرسی نیاز
-خواهش خانومی امیدوارم موفق باشی