کویر بی باران..
تو مهربان بودی
- آغاز ماجرا-
اما
چه سخت تشنه جام محبتت بودم...
سخن تمام نشد، ختم ماجرا پیدا
امید با تو نشستن، تلاش بی ثمری بود
چه کوشش شب و روزم
بسان شخم زدن روی سینه دریا
و استغاثه به درگاهت
گره به باد زدن
و همچو کوفتن آب بود در هاون
گذشتم از تو و آن پر فریب شهر بزرگ
کنون کنار کویرم
کویر بی باران.....
- آغاز ماجرا-
اما
چه سخت تشنه جام محبتت بودم...
سخن تمام نشد، ختم ماجرا پیدا
امید با تو نشستن، تلاش بی ثمری بود
چه کوشش شب و روزم
بسان شخم زدن روی سینه دریا
و استغاثه به درگاهت
گره به باد زدن
و همچو کوفتن آب بود در هاون
گذشتم از تو و آن پر فریب شهر بزرگ
کنون کنار کویرم
کویر بی باران.....
+ نوشته شده در شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۰ ساعت 14:5 توسط شیــــوانا
|
روح بزرگت را, در این چند روز دنیایی